آن سبو بشکست به قلم مریم جاری
پارت هشتاد و پنجم :
اما سوی دیگر این ماجرا مهرداد بود که پس از ترک خانهی آقا محسن تا غروب بیهدف در خیابانها چرخید و آخر کار با خرید چند پاکت سیگار راهی سوییت شد.
روزش برخلاف آنچه تصور میکرد بهغایت فضاحتبار رقم خورده بود. پس از دوشی کوتاه، باز هم بساط سیگار و شراب را برپا کرد تا کمی از این حال و هوا دور شود. اما وضو گرفت و به نماز که ایستاد، از آنچه روی اپن چیده بود و از کردار نامتعارفِ این روز
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
سلام جانم. حضور و همراهیت خیلی برام باارزشه💚 خوشحالم که دوستش داری😊
۳ ماه پیشجمیله
0خیلی دوست داشتنی هست وبا قصه انس میگیری و زندگی میکنی.واز اینکه در مورد اعتقادات ونماز هم در قصه تاکید دارین خییلی دوست دارم وبرام باارزشه که ادما پایبند باشن به این مورد🌺
۳ ماه پیشمیم
1هیچکدوم این کارا مشکل رو حل نمی کنه ولی درعوض حتما سلامتی رو می گیره،بجای این کارا بشین فکر کن بدون تعصب به رفتارهات کجاها کار و رفتار وافکار وگفتارت اشتباه بوده حداقل تکرارش نکنی و یکم تغییر هم خوبه🙏
۱ سال پیشمینا
1بله صددرصد توصیه میکنم بخونن و چقدر افسوس میخورم که این رمانو آنلاین و موقع پخش نخوندم موندم الان که همه پارتا هست و بدون اناظار اینقدر برام لذتبخشه اکر منتظر میموندم واسه خوندنش چقدر لذت داشت برام
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بسیار ممنونم. فکر میکنم شما به سوال طرح شده از طرف خود اپلیکیشن پاسخ دادید. یه توضیحی رو میدم برای شما و تمام مخاطبانی که از کامنتا دیدن میکنن؛ اونم اینه که از تمام سوالات فقط یک یا دوتاش رو خودم گذاشتم تا آزاردهنده نباشه، و مابقی رندوم پرسیده میشه... با تمام وجود ممنونم برای دعوت دوستان.🙏🌺
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

جمیله
0سلام، خسته ناشید، مریم جان عززیززممنون از رمان قشگنتون، قلمتون زیبا. ولطیفه. بدون اغراق وحاشیه ست واصلا خسته کننده نیست.و بی وقفه دنبال میکنم🙏🌹💕